تبليغاتX
ورود ممنوع !

 

 

فرهنگنامه ی بی نزاکتی   یا      چطور کفر مامان رو د ر بیاریم...! ! !

 

·      می دونی همه ی جازیست های موفق وقتی بچه بودن،موقع غذا خوردن مدام با قاشق می زدن روی ظرفشون!؟

·      مامان گناه داره...وقتی باهاش می ری حموم شالاپ شولوپ کن تا مامان هم خیس بشه و کیف کنه!!

·      علم ثابت کرده که وقتی غذا رو بمالی به صورتت خوش مزه تر می شه!!

·      جغجغه تو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم می شه تا اونو ورداره...اگر کم تر از 20 بار خم شد،جیغ بکش!!

·      اون لیوان پلاستیکیت که سرش چند تا سوراخ داره،می دونی چیه؟آبپاشه...!!

·      اگه گفتی کاغذ توالت چند متره!؟

·      یک لیوان آب،پتوی اضافی،یه بالش دیگه،اسباب بازیت،دوباره یه لیوان آب،بوسه و یک داستان دیگه،(همه و همه چیزهایه که باعث می شه دیرتر بخوابی!!)

·      یاد بگیر که در توالی رو از تو قفل کنی و جیغ بزنی!!

·      آرد + آب = ماکارونی!!

·      وقتی مامان می پرسه چه کار می کنی،همیشه بگوهیچی مامان جونم!

 

 

[لینک ثابت]   نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 21:3  توسط میشی جون |   |  ارسال به دوستان

سلام بروبچز...!!!

خوبین همه!؟ وای من الان از اینکه بعد از یک ماه پا اینترنت نشستم دارم از خوشحالی میترکم...!!! آخه زده بودم مدم کامی جونو پکونده بودم (البته من کاریش نداشتم نمیدونم چرا یه دفعه خودش زد به سرش...!!) 

یه مدتی بود که یه دفه دچار تنگی نفس میشدم و هم زمان فشارم هم می افتاد و می افتادم تا اینکه امروز صبح دیدم نه دیگه نمیشه بی خیالش شد و ماما و پاپا بردنم بیمارستان(خب من که اولش حوصله این بچه بازی ها رو نداشتم و هی غر میزدم بعد از دیدن لبخند ملیحانه ی ماما و نگاه دلنشین پاپا با همون قیافه پریدم تو ماشین خلاصه هر کی با یه نظر میفهمید که از ناف دهات لسانجلس امدم ...!!!)

وقتی رسیدیم ساعت 8 ربع کم بود که ما اولش نیم ساعتی از زیادی دکترا هول کردیم تا تصمیم گرفتیم که بالاخره به یکیشون افتخار بدیم.تو همین موقع ها بود که این نفس ما قرش گرفته بود و ناز می کرد نمیومد بیرون!!!دیگه این جناب ازرائیل تشیفشون رو اورده بودند و من مشغول چونه زدن بودم که صدا پاپا جون رو شنیدم که دیگه پاک قاتی کرده بود و نزدیک بود بره سرایدار اونجا رو ور داره بیاره تا با همون جاروش راهه نفسمو باز کنه!!منم تا دیدم که اینقد پاپا از  بی درو پیکری اونجا عصبانیه یه دفه از جام پریدمو بیخیاله اسرائیله که یقمو ول نمی کرد شدمو چاقو جیبیمو در اوردم و یه زنجیر هم بستم دور دستمو امدم از اتاق بیرون اول یه کف گرگی رفتم تو دماغه یه پسره که اونجا وایساده بود و خیلی احساسه خوشگلی می کرد و دکوراسیون صورتش رو ریختم به هم بعدم کل بیمارستان رو قتل عام کردم

(با همون چاقو جیبیه ها!!) بعد رفتم سراغ پاپا که از قیافش معلوم بود که از یهو شکوفا شدن این همه استعداد در من چقدر شوکه شده و من فهمیدم که داره همین جوری به داشتن دختری مثل من افتخار می کنه...!!!و بعد ماما هم که غش کرده بود ورداشتیم و رفتیم طرف خونه و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد (حالا اگه دوست داشتین میتونین این داستانو باور نکنید ...!!!)

 

[لینک ثابت]   نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 21:43  توسط میشی جون |   |  ارسال به دوستان

 

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
ارتباط با من


 

اردیبهشت 1387
اسفند 1385
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
بهمن 1384
دی 1384
مهر 1384
شهریور 1384




 ورود ممنوع

 

من با اون
سکوی قرمز
ضد دخترای بد
از همه جا حتی از وسط به دو طرف
نم نم
BAD GIRLS
آنتی ضعیفه(آنتی دختر سابق)
بولدوزر خانوم
معتاد خوشتیپ
منگلستان
شپش آباد
اتفاق خوب
جوک عکس طنز دنیای خنده و فیلم خفن جک
دیوونه شو!
جادوگر پیر
نمکپاش
چهاردیواری....اختیاری....!فقط من و تو!!!
مورچه پردار
مشق شب
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست
دم همتون گرم
پیشی کوچولو
پرنده كوچولوي تنها
::. کافه عکس ::.
جودي آبوت
يک ليوان جيگر
شيطان صليب
كنكور
نوآوران صنعت برق
من با اون

  <


هميشه بهار
همیشه بهار
همه‌ی حقوق محفوظ است.

 

Home / Archives / E-mail / RSS
 Template Designed By HamisheBahar. Powered By Blogfa. 
 Copyright  © 2005 http://www.voroodmamnoo.blogfa.com/.  All rights reserved.